شمارهٔ ۱۶۱
ناله را نیست اثر کز تو شکایت داردورنه ما گرم دعاییم و سرایت دارد
مرده را زنده نماید دم ما بوالعجبانآتش از گرمی ما چشم حمایت دارد
ذوق هر مرغ به اندازه پرواز خود استعشقبازی نبود هرچه نهایت دارد
عمل صالح و طالح به جوی نستانندهرکجا کار تعلق به عنایت دارد
کس چه داند که همه مایه بنا بود رودجنس نایاب خریدم که کفایت دارد
دفتر ناله ما را مگشایید ز هممهر درد است برو، تا چه حکایت دارد
کفر و ایمان نبود شرط «نظیری » در عشقبه تو کافر بنمایم که ولایت دارد؟