گنج

شمارهٔ ۱۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نیستمرا۱۲ بیت
به زیر هر بن مو چشم روشنی‌ست مرابه روشنایی هر ذره روزنی‌ست مرا
شهود بت، ز پراکندگیم باز آورددلیل راه حقیقت برهمنی‌ست مرا
چو سایه از همه‌سو در کمین خورشیدمبه هرکجا بن خاری‌ست مسکنی‌ست مرا
به هر سراچه و بستان فرو نمی‌آیمبرون ز عالم خاکی نشیمنی‌ست مرا
به دوستی که ز بس محو لذت عشقمبه کاینات ندانم که دشمنی‌ست مرا
هزار ناله ز نهر و ز رود می‌شنومز سیل گریه چو کهسار دامنی‌ست مرا
ز خوشه‌های سرشکم لبالب آغوش استز حاصلی که تو را نیست خرمنی‌ست مرا
اگر به معرکه در خون فتاده‌ام چه عجبهمیشه رزم به چون خود تهمتنی‌ست مرا
دریغ رخش فروماند و روز بی‌گه شددرین سفر که به هر گام رهزنی‌ست مرا
کدام می که پس از مستیم خمار نداد؟چو شیشه در ته هر خنده شیونی‌ست مرا
بیا ز محنت جان کندنم خلاصی دهکه دم زدن ز فراق تو مردنی‌ست مرا
گداخت جسم «نظیری» ز دقت نظرمکه دیده تنگ‌تر از چشم سوزنی‌ست مرا