شمارهٔ ۱۲
بگذر از عشق که نه خطوه نه گامست اینجادل به حسرت نه و بس کار تمامست اینجا
خط آزادگی سرو به مرغان ندهندبازگردید که سیمرغ به دامست اینجا
فکر طوبی و جنان در ورع عشق خطاستآن چه در شرع مباحست حرامست اینجا
جرعه از شبهه خاطر ز گلو برگرددهان به هش باش، که جام و لب بامست اینجا
خود به خود بانگ زنم خود ز خود آوا شنومخبرم نیست که گویم چه مقامست اینجا
همه می نوشی و مستی و نشاط و طرب استکس نداند که شب و روز کدامست اینجا
ز ابر ساغر مه رخساره ساقی بنمودشکر لله که تجلی به دوامست اینجا
غایب از دیده بازم نشود یک ساعتآن که رم خورده زوهم همه رامست اینجا
فیض آب خضر از نظم «نظیری » ریزدکه صفای سحری با دم شامست اینجا