گنج

شمارهٔ ۱۸۲

دلم از ناله خوش گردید امید اثر باشدبسی آسود شستم این خدنگم کارگر باشد
اگر دزدیده دیدن ها نباشد بهر پاس دلمحبت از تغافل های بیجا در خطر باشد
دلم تا خو به آسایش نگیرد روز خرسندیبه خاطر شیوه یی آید که آن جانسوزتر باشد
ز هجران روز ما دارد غبار عالمی بر دلنباشد در شب ما روشنی گر صد سحر باشد
نگویم جرم ادراکست، شرم غمزه را نازمکه صدره کشته ام دید و ز حالم بی خبر باشد
مکن دورم، که بس دشوار باشد بال افشاندناسیری را که گردی زین حرم بر بال و پر باشد
«نظیری » شاد هم باشی که خدمتکار دیرینیکدامت قدر و قیمت پیش او؟ خاکت به سر باشد