گنج

شمارهٔ ۴۲۳

آتشین گفتار خاکی پیکرمقطعه باغ خلیل آزرم
در دم احیای عیسی معجزمدر ید بیضای موسی دفترم
جای گل بلبل برآرد شاخ گلگر فشانی بر چمن خاکسترم
عالم معنی به نورم روشن استدر حقیقت آفتاب دیگرم
غوطه ها در بحر معنی صنع کردتا بزاد از نه صدف یک گوهرم
از سخن هرکس هیولایی نمودمن هیولای سخن را جوهرم
کس به معیارم نمی آرد سخنهین محک صاحب عیار و هین زرم
وصل معنی دیر اگر دستم دهدپرده افلاک را برهم درم
جوهرم، جسمم، نمی دانم چیم؟هرچه هستم غرق مهر حیدرم
اختران چون سرمه در چشمم کنندآسمان گوید غبار آن درم
برتر از حال «نظیری » نکته هاگویم و از خود نیاید باورم