گنج

شمارهٔ ۳۷۰

در عشق کار بوده و سامان نبوده شرطسر بوده و طریق گریبان نبوده شرط
گفتم چنان که درد دهندم دوا دهندافغان که نام بردن درمان نبوده شرط
بر خلق بوده بیشتر آسان گریستنبا چشم خون فشان لب خندان نبوده شرط
طاعت به باد دادن و ایمان به پا زدندر کیش گبر و دین مسلمان نبوده شرط
پیمانت استوار به صد نقض می شوددر عهد کس شکستن پیمان نبوده شرط
بهتان گنج بر دل مسکین نهاده اندورنه خراج، بر ده ویران نبوده شرط
در عین اتحاد حجاب از برای چیستگر از نخست، حسرت و حرمان نبوده شرط
ناهید و زهره شاد نسازد به جام صوتآن را که از ازل دل شادان نبوده شرط
در خواب می رسید به یوسف پیام مصرآسودنش به مأمن کنعان نبوده شرط
منصور را که رخصت اظهار داده اندغیر از قصاص و محنت زندان نبوده شرط
چون گو سر از نظاره «نظیری » به باد دادخود را نمودن از سر میدان نبوده شرط