گنج

شمارهٔ ۱۴۴

ای کعبه که گردت ننشیند به صفا هیچجایی که عطای تو بود کفر و خطا هیچ
نرخ نظر حسن قبول تو بلند استریزیم دل ار بر سر دل تا به سما هیچ
با قهر تو علت نه و با مهر بهانهآن را که مراد تو بلا خواست دعا هیچ
گر بهره ای از خلق و سرشت تو ندارندخاک پی روح القدس و آب بقا هیچ
عشق تو مرا از بت و زنار برآوردآن را که تو کردی طلب اعراض و رضا هیچ
با آن که ز پی چشم عزیزان نگران بودرفتیم و نکردیم نگاهی به قفا هیچ
کونین چه کار آیدم ار با تو نباشمبی دولت وصل تو نعیم دو سرا هیچ
کم حوصلگی از طرف ماست وگرنهاز بحر نوالت نشود کم به عطا هیچ
از توست که این زمزمه با طبع «نظیری » استبانگی که نباشد نکند کوه صدا هیچ