شمارهٔ ۳۹۶
رسید فصل گل و عیش گلشنم نزدیکگلم به خرمن و خرمن به دامنم نزدیک
رفیق! بهر خدا، رو برون در بنشینبه خلوتم می و یارست و دشمنم نزدیک
به حیله شمع دگر می فروختم افسوسکه آفتاب بلندست و روزنم نزدیک
چو شمع ها به سر هر مزار سوخته امکه برده اند چراغی به روزنم نزدیک
به بت پرستی اگر سر کار خود گویمدگر به بت نگذارد برهمنم نزدیک
چو مرد خلوت انسم کمال بخت من استاگر فتد گذر شه به گلخنم نزدیک
سزد چو فاخته گر طوقم از گلو رویدز بس که هست به قید تو گردنم نزدیک
کسی مصیبت و سور مرا نمی داندکه هست صوت سرورم به شیونم نزدیک
به صحن مزرعم ای ابر رحمت آبی ریزشب است و آمده آتش به خرمنم نزدیک
ز همت است «نظیری» که ماندهام ز طلبنموده آتش وادی ایمنم نزدیک