شمارهٔ ۴۹۴
به دست طبع عنان داده ای دریغ از توبه چنگ صد هوس افتاده ای دریغ از تو
حریف نغمه مستان و صحن بستانینه مرد سبحه و سجاده ای دریغ از تو
ز عیش های صبوحی به دامن عصمتچه داغ شرم که ننهاده ای دریغ از تو
به صیدگاه ضعیفان ز بازوی شوخیچه تیر جور که نگشاده ای دریغ از تو
به گرد لاله لالی درین سرابستانبگفت سوسن آزاده ای دریغ از تو
جمال موصلیان خوی کوفیان دارینه در دیار وفا زاده ای دریغ از تو
به ناز کشته ای و بر مزار کشته خویشتحیتی نفرستاده ای دریغ از تو
زمام شرم به یک جرعه می دهی از دستسبک وقار و تنک باده ای دریغ از تو
فسون عشوه اثر زود می کند به دلتبه هیچ رام شوی، ساده ای دریغ از تو
به مجمعی که به پروانگی نیرزندتچو شمع تا سحر استاده ای دریغ از تو
به هر حدیث «نظیری » عتاب می ورزیبه کین اهل دل آماده ای دریغ از تو