شمارهٔ ۵۵۹
ز نیرنگ نطقش به مضمون نیاییور آیی ز بس سحر بیرون نیایی
نیایی پذیرای نازی ز چشمشکه پیش ره صد شبیخون نیایی
به ترخانی عشق فرمان برآورکه درتحت احکام گردون نیایی
شوی محرم بزم رندان به شرطیکه ناخوش ببینی و محزون نیایی
به یونان حکمت جنیدی طلب کنخدادان به علم فلاطون نیایی
بگویی چنان در دلش جا توان کردکه بیرون به صد سحر و افسون نیایی
نه در گریه صاحب دلت می توان گفتکه دست و گریبان به جیحون نیایی
بکوش و ازین حلقه جانی برون برکه در زیر این طاس وارون نیایی
مزن بوسه بر آستانش «نظیری »لبالب گر از در مکنون نیایی