شمارهٔ ۱۸۰
باعث راندنم از بزم بجز عار نبودورنه کس را به من و بودن من کار نبود
تا شدم از تو جدا تفرقه پامالم کرددولت آن بود که این فرقت دیدار نبود
همه آسان ز جدایی تو مشکل گردیدهیچ دشوار به دیدار تو دشوار نبود
به بدی در همه جا نام برآرم که مبادخون من ریزی و گویند سزاوار نبود
ناله از بهر رهایی نکند مرغ اسیرخورد افسوس زمانی که گرفتار نبود
عشقم از سود و زیان دو جهان فارغ کرداز چه کارم به همه عمر همین کار نبود
خوش دلی کرد «نظیری » برش امشب خالیصد سخن گفت که شایسته اظهار نبود