شمارهٔ ۵۳۰
چند ما را به مدارا و فسون بند کنی؟تا کی این رشته شود پاره و پیوند کنی؟
نگه بیهده بر دامن مژگان دوزیخنده ساخته بر گوشه لب بند کنی
این شکرپاره فروشان همه عیارانندبر تو حیفست که دل در گرو قند کنی
گر کنی هم نفسی با ادب آموزان کنبرخوری چون طلب از نخل برومند کنی
طبع نادان سبکسار نگیری زنهاروزن خود راست به میزان خردمند کنی
پند من بشنو و بر چهره فشان گریه تلخکاین نه هزلست که تحسین به شکرخند کنی
خجل از کرده خود تا نشوی می بایدحلم را بر غضب و خشم خداوند کنی
بهتر از صحبت ارباب خرد بگزینیترک هم بزمی پرشور و شرر چند کنی
گنج بی رنج «نظیری » چه بود می دانی؟بنشینی و دل از وسوسه خرسند کنی