غزلیات
شمارهٔ ۱ای سر نامه نام تو عقل گره گشای راشمارهٔ ۲ای از لب تو خطبه کلام قدیم راشمارهٔ ۳در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارهاشمارهٔ ۴به ترانهٔ ندیمان نتوان ربود ما راشمارهٔ ۵تازگیی که شد ز می آن رخ همچو لاله راشمارهٔ ۶ای تو را بر سرو و گل در جلوه پنهان رازهاشمارهٔ ۷ای ز ابروی تو هر سو فتنه در محرابهاشمارهٔ ۸از عمر بسی نماند ما راشمارهٔ ۹زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ماشمارهٔ ۱۰شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ماشمارهٔ ۱۱دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مراشمارهٔ ۱۲کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مراشمارهٔ ۱۳به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجاشمارهٔ ۱۴که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو راشمارهٔ ۱۵شد باز دیده بر رخ نیکوی او مراشمارهٔ ۱۶در این چمن چه گلی باز شد به منزل ماشمارهٔ ۱۷منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما راشمارهٔ ۱۸برون خرام و قدم نه رکاب زرین راشمارهٔ ۱۹وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ماشمارهٔ ۲۰ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مراشمارهٔ ۲۱عشقت مدام خون جگر میدهد مراشمارهٔ ۲۲نظر بغیر نباشد اسیر بند تو راشمارهٔ ۲۳به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجاشمارهٔ ۲۴عرضه مده به دور گل ساغر لالهگون مراشمارهٔ ۲۵نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما راشمارهٔ ۲۶چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما راشمارهٔ ۲۷صبح است و جلوه داده مستان پیالهها راشمارهٔ ۲۸آنم که سر نمیکشم از خنجر بلاشمارهٔ ۲۹در طاعت و عشرت به قرار است دل ماشمارهٔ ۳۰که برفروخت به می چهر آفتاب مراشمارهٔ ۳۱بسوی من نظر مهر نیست ماه مراشمارهٔ ۳۲ساقیا بیدار گردان چشم خوابآلوده راشمارهٔ ۳۳آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب راشمارهٔ ۳۴بد نمیآید هلاک دوستان خوب مراشمارهٔ ۳۵وبال گشت گل باده بر پلاس مراشمارهٔ ۳۶گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ماشمارهٔ ۳۷نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان راشمارهٔ ۳۸دارد زبون به تیغ زبان طعنهگو مراشمارهٔ ۳۹هرگز نظر به کام نیالودهایم ماشمارهٔ ۴۰ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغهاشمارهٔ ۴۱چندم خراشی از سخن تلخ سینه راشمارهٔ ۴۲مدامت چهره گلگون از شراب لالهگون باداشمارهٔ ۴۳بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود راشمارهٔ ۴۴خدا را صاف کن با ما دل بیکینهٔ خود راشمارهٔ ۴۵آه کهامشب دیدهام خوابی که میسوزد مراشمارهٔ ۴۶بر دل فزود خال تو داغی دگر مراشمارهٔ ۴۷خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ماشمارهٔ ۴۸زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی راشمارهٔ ۴۹آزاد تر از بلبل باغست دل ماشمارهٔ ۵۰مستانه برون تاختهای توسن کین راشمارهٔ ۵۱روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جداشمارهٔ ۵۲دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما راشمارهٔ ۵۳خیز و چراغ صبح کن، ماه تمام خویش راشمارهٔ ۵۴در مستان زدم تا حال هشیاران شود پیداشمارهٔ ۵۵نشد جز درد و داغ عشق حاصل در سفر ما راشمارهٔ ۵۶دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشبشمارهٔ ۵۷دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجبشمارهٔ ۵۸من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشبشمارهٔ ۵۹دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشبشمارهٔ ۶۰منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لبشمارهٔ ۶۱آنم که ببزم کسم آهنگ نبودستشمارهٔ ۶۲یار را چون هوس صحبت درویشانستشمارهٔ ۶۳بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشتشمارهٔ ۶۴گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفتشمارهٔ ۶۵دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشتشمارهٔ ۶۶گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیستشمارهٔ ۶۷باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیستشمارهٔ ۶۸هرگز به ازین پسر نبودستشمارهٔ ۶۹گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابتشمارهٔ ۷۰پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیستشمارهٔ ۷۱غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشستشمارهٔ ۷۲آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفتشمارهٔ ۷۳خرام سرو تو جان را حیات دمبدمستشمارهٔ ۷۴قد تو نهالیست که آتش ثمر اوستشمارهٔ ۷۵آبی که بسته اند بدلها دهان تستشمارهٔ ۷۶باران و موج آب و می و روز عشرت استشمارهٔ ۷۷طبیبم دید و درمانم ندانستشمارهٔ ۷۸چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفتشمارهٔ ۷۹خوش آن دمید که در دام روزگار نسوختشمارهٔ ۸۰شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشتشمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانستشمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشتشمارهٔ ۸۳بادهی صافم خلاص از آب حیوان کردهاستشمارهٔ ۸۴مجنون راه عشقم و دل هادی منستشمارهٔ ۸۵بیمار عشق را سر و برگ علاج نیستشمارهٔ ۸۶این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هستشمارهٔ ۸۷آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانستشمارهٔ ۸۸مستم اگر باده نیست لعل لب یار هستشمارهٔ ۸۹گشود چاک گریبان که یاسمین اینستشمارهٔ ۹۰از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفتشمارهٔ ۹۱بیمار ترا دیده ی نمناک همانستشمارهٔ ۹۲صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاستشمارهٔ ۹۳خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمستشمارهٔ ۹۴دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیستشمارهٔ ۹۵شبانه می زده یی ماه من چنین پیداستشمارهٔ ۹۶بگشا زبان که طبع زبونم گره شدستشمارهٔ ۹۷جفای لالهرخان راحت و فراغ من استشمارهٔ ۹۸شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاستشمارهٔ ۹۹باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدستشمارهٔ ۱۰۰دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاستشمارهٔ ۱۰۱دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشتشمارهٔ ۱۰۲شمع من میل منت امروز چون هر روز نیستشمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینستشمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیستشمارهٔ ۱۰۵به رویم میشوی خندان و چشمم از تو خونریزستشمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمستشمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منستشمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیستشمارهٔ ۱۰۹ای دل بیا که نوبت مستی گذشته استشمارهٔ ۱۱۰ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدستشمارهٔ ۱۱۱تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماستشمارهٔ ۱۱۲دل بیقرار و دولت دیدار مشکلستشمارهٔ ۱۱۳عاشقان را در سر شوریده سودا آتشستشمارهٔ ۱۱۴باز نقاش خزان طرح دگرگون زده استشمارهٔ ۱۱۵سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکستشمارهٔ ۱۱۶آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بستشمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامستشمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گلها ز خواب شستشمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذرهای خالی ز دوستشمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس استشمارهٔ ۱۲۱دمی که آن گل خندان به قصد خون منستشمارهٔ ۱۲۲ماه رخسار تو آیینهٔ مقصود منستشمارهٔ ۱۲۳خوبان که ز ملک دلشان چشم خراجستشمارهٔ ۱۲۴ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلستشمارهٔ ۱۲۵عاشقان را دم گرم و نفس سرد بس استشمارهٔ ۱۲۶عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرّمستشمارهٔ ۱۲۷چمن ز سایهٔ سروت چو گلشن ارمستشمارهٔ ۱۲۸در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریستشمارهٔ ۱۲۹چمن شکفت و نسیمی ز هر گلی برخاستشمارهٔ ۱۳۰آزاد بلبلی که به دام بلا نسوختشمارهٔ ۱۳۱خود رای من بخلوت رازت پناه چیستشمارهٔ ۱۳۲بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیستشمارهٔ ۱۳۳غمی دارم ازو سودم همینستشمارهٔ ۱۳۴آه ازین ناز و دلبری که تراستشمارهٔ ۱۳۵دوش آه من سر راهش برسم داد بستشمارهٔ ۱۳۶از گلم گلها شکفت و از مزارم لاله خاستشمارهٔ ۱۳۷خورشید من که رخش جفا گرم داشتستشمارهٔ ۱۳۸باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بستشمارهٔ ۱۳۹اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوستشمارهٔ ۱۴۰دست اجلم بر دل ماتمزده ره بستشمارهٔ ۱۴۱با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشتشمارهٔ ۱۴۲هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترستشمارهٔ ۱۴۳سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بستشمارهٔ ۱۴۴دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافتشمارهٔ ۱۴۵چشمم نظری در رخ آن دلگسل انداختشمارهٔ ۱۴۶یار باید که غم یار خورد یار کجاستشمارهٔ ۱۴۷روزی که در دلم عشق تو خانه ساختشمارهٔ ۱۴۸باده در جامت مدام از اشک گلگون منستشمارهٔ ۱۴۹مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانستشمارهٔ ۱۵۰بازم چراغ دل بمی ناب روشنستشمارهٔ ۱۵۱من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافتشمارهٔ ۱۵۲خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیستشمارهٔ ۱۵۳در کنج محنت این دل دیوانه خوشترستشمارهٔ ۱۵۴دیوانه ام مرا سخن واژگون بسستشمارهٔ ۱۵۵مرا به باده نه باغ و بهار شد باعثشمارهٔ ۱۵۶دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنجشمارهٔ ۱۵۷ای از نظارهٔ تو خجل آفتاب صبحشمارهٔ ۱۵۸مرغ دلم به حلقهٔ مویی نهاده رخشمارهٔ ۱۵۹مردم ز عیش گلشن دنیا چه دیده اندشمارهٔ ۱۶۰دلم که سوخت سپند مه جمال تو بادشمارهٔ ۱۶۱این باد ز طرف چمن کیست که داندشمارهٔ ۱۶۲آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرندشمارهٔ ۱۶۳هرگز این دست تهی بند نقابی نکشیدشمارهٔ ۱۶۴خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهدشمارهٔ ۱۶۵گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار میبایدشمارهٔ ۱۶۶دم به دم در عاشقی دل را زیانی میشودشمارهٔ ۱۶۷محتسب گر به درِ میکده مانع نشودشمارهٔ ۱۶۸چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خودشمارهٔ ۱۶۹مقیّدان تو از یاد غیر خاموشندشمارهٔ ۱۷۰آنی که از تو حرف جفا می توان شنیدشمارهٔ ۱۷۱فراوشم شود چندان کز او بیداد میآیدشمارهٔ ۱۷۲آنکه بهر دیگران در زلف چین میافگندشمارهٔ ۱۷۳خزان آمد گریبان را برندی چاک خواهم کردشمارهٔ ۱۷۴بتان شهر که ترکانه باج می طلبندشمارهٔ ۱۷۵آه آتشناک من بوی دل مجنون دهدشمارهٔ ۱۷۶ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشیدشمارهٔ ۱۷۷بازم بسینه عشق و جنون جوش می زندشمارهٔ ۱۷۸سیمای توام در دل پر نور نگنجدشمارهٔ ۱۷۹چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کندشمارهٔ ۱۸۰تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بودشمارهٔ ۱۸۱از جور گلرخان دل من خوار و زار شدشمارهٔ ۱۸۲تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسدشمارهٔ ۱۸۳گلی که از نفسش مشک ناب بگدازدشمارهٔ ۱۸۴مجاوران سر کوی یار سر بخشندشمارهٔ ۱۸۵مدام از کشت امیدم خس و خاشاک میرویدشمارهٔ ۱۸۶پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندیدشمارهٔ ۱۸۷احبابرا ادای کلام تو می کشدشمارهٔ ۱۸۸از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکردشمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماندشمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی داردشمارهٔ ۱۹۱روزی فلکم پیش در او نرسانیدشمارهٔ ۱۹۲امروز اگر می بمن آن لب نرساندشمارهٔ ۱۹۳نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیردشمارهٔ ۱۹۴رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه میجویدشمارهٔ ۱۹۵چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشدشمارهٔ ۱۹۶بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماندشمارهٔ ۱۹۷چه شد که از همه جا بوی درد می آیدشمارهٔ ۱۹۸صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازدشمارهٔ ۱۹۹ماه من از خانه مست شب بهوای که شدشمارهٔ ۲۰۰ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلندشمارهٔ ۲۰۱رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شدشمارهٔ ۲۰۲نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کندشمارهٔ ۲۰۳دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانیدشمارهٔ ۲۰۴بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آیدشمارهٔ ۲۰۵ز بیرحمی چو آن گلپیرهن دور از بر من شدشمارهٔ ۲۰۶شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندیدشمارهٔ ۲۰۷بیا که ساقی ما باده ی طهور دهدشمارهٔ ۲۰۸خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مبادشمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجدشمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمیگنجدشمارهٔ ۲۱۱آمد بهار و دل بمی و جام تازه شدشمارهٔ ۲۱۲آن رهروان که رو به در دل نهاده اندشمارهٔ ۲۱۳جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجدشمارهٔ ۲۱۴با چون منی چرا می چون ارغوان خورندشمارهٔ ۲۱۵نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کردشمارهٔ ۲۱۶عشق آمد و هوای صف طاعتم نماندشمارهٔ ۲۱۷دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بودشمارهٔ ۲۱۸منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهدشمارهٔ ۲۱۹ستمگران غم اهل نظر نمی دانندشمارهٔ ۲۲۰آنان که به اخلاص کلام تو نویسندشمارهٔ ۲۲۱ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزدشمارهٔ ۲۲۲کیم من تا کس از مَرکب برای من فرود آید؟شمارهٔ ۲۲۳گلرخان بر سر خاکم چمنی ساختهاندشمارهٔ ۲۲۴سحر فغان من آن مَه ز طَرْف بام شنیدشمارهٔ ۲۲۵سرشک لعل من حاصل گل آزار میآردشمارهٔ ۲۲۶کنون که باد خزان فرش لعل فام کشیدشمارهٔ ۲۲۷تا چند طلب باشد و مطلوب نباشدشمارهٔ ۲۲۸دود از دل من باده ی گلرنگ برآوردشمارهٔ ۲۲۹به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بودشمارهٔ ۲۳۰ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزدشمارهٔ ۲۳۱صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزدشمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز میآیدشمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشدشمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختندشمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردیدشمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اندشمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شودشمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتدشمارهٔ ۲۳۹دود برآمد ز دلم چون سپندشمارهٔ ۲۴۰چه تندی است که سویت نگاه نتوان کردشمارهٔ ۲۴۱میخواره ی مرا لب خندان نگه کنیدشمارهٔ ۲۴۲غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاندشمارهٔ ۲۴۳از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بودشمارهٔ ۲۴۴می خورده خنده بر من ناشاد می کندشمارهٔ ۲۴۵معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیردشمارهٔ ۲۴۶گل آمد و بی یار نشستن که تواندشمارهٔ ۲۴۷بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمودشمارهٔ ۲۴۸بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مبادشمارهٔ ۲۴۹لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زدشمارهٔ ۲۵۰عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کردشمارهٔ ۲۵۱دل سوزان من از نکهت نوروز نگشایدشمارهٔ ۲۵۲چکند دل که بدوران غمت خون نخوردشمارهٔ ۲۵۳در تن سوخته چندان که نفس میگنجدشمارهٔ ۲۵۴چون از می صبوحی رنگ رخش برآیدشمارهٔ ۲۵۵دمی که بوی گل از باد نوبهار آیدشمارهٔ ۲۵۶سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشیدشمارهٔ ۲۵۷هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کردشمارهٔ ۲۵۸ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارندشمارهٔ ۲۵۹جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشدشمارهٔ ۲۶۰از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شدشمارهٔ ۲۶۱کدام عید که حسن تو صد شهید نداردشمارهٔ ۲۶۲چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکردشمارهٔ ۲۶۳آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشیدشمارهٔ ۲۶۴دلم روانشد و جان هم ره سفر گیردشمارهٔ ۲۶۵چو رو از جانب صید آن شکارانداز میتابدشمارهٔ ۲۶۶هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابدشمارهٔ ۲۶۷مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزدشمارهٔ ۲۶۸مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آیدشمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمیآیدشمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشدشمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بودشمارهٔ ۲۷۲تا دیده با رخ تو مقابل نمی شودشمارهٔ ۲۷۳هر لحظه ام خیال بسوی دگر بردشمارهٔ ۲۷۴ماه من از جامه خواب مهر سر بر میکندشمارهٔ ۲۷۵خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بودشمارهٔ ۲۷۶بگذشت از غرور و عتابش کسی ندیدشمارهٔ ۲۷۷یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رودشمارهٔ ۲۷۸گر میروم نزدیک او شوق وصالم میکشدشمارهٔ ۲۷۹چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماندشمارهٔ ۲۸۰گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازدشمارهٔ ۲۸۱درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بودشمارهٔ ۲۸۲دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیردشمارهٔ ۲۸۳از کعبه عزم دیر برون از طریق بودشمارهٔ ۲۸۴ساقی بیا که روز برفتن شتاب کردشمارهٔ ۲۸۵نسوزیم که گل این چراغ می ماندشمارهٔ ۲۸۶امروز صفای دلم از سیمتنی بودشمارهٔ ۲۸۷خطش چو بنام من از خامه برون آیدشمارهٔ ۲۸۸شراب خورد و شبیخون بعاشقان آوردشمارهٔ ۲۸۹ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکندشمارهٔ ۲۹۰آن گل از طرف کشت میآیدشمارهٔ ۲۹۱در هر که نیست نشأه درد تو مرده بادشمارهٔ ۲۹۲دلم که همره آن مه چو ابر چست شودشمارهٔ ۲۹۳تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شدشمارهٔ ۲۹۴تا چند بافسون جهان بند توان بودشمارهٔ ۲۹۵وقتست ای حریف که می در سبو کنندشمارهٔ ۲۹۶خنجر کشید و عربده با اهل حال کردشمارهٔ ۲۹۷تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کندشمارهٔ ۲۹۸خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَندشمارهٔ ۲۹۹التفات چشم آن مشکینغزالم میکشدشمارهٔ ۳۰۰گه به لطفم مینوازد گه به نازم میکشدشمارهٔ ۳۰۱هر مصور کان جمال و صورت موزون کشدشمارهٔ ۳۰۲طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شدشمارهٔ ۳۰۳نوروز علم برزد و گل در چمن آمدشمارهٔ ۳۰۴گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شدشمارهٔ ۳۰۵چون بدلسوزی من یار زبان تیز کندشمارهٔ ۳۰۶هر دل که گرم از آتش پنهان من شودشمارهٔ ۳۰۷مه خورشدروی من دمی یک جا نمیگنجدشمارهٔ ۳۰۸عید است و هرسو جلوهگر شوخ دلارای دگرشمارهٔ ۳۰۹ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگرشمارهٔ ۳۱۰ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازترشمارهٔ ۳۱۱ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگرشمارهٔ ۳۱۲از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگرشمارهٔ ۳۱۳خط گرد خال آن لب میگون زیاده ترشمارهٔ ۳۱۴باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگرشمارهٔ ۳۱۵کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یارشمارهٔ ۳۱۶ما شستهایم ز آینهٔ دیده گرد غیرشمارهٔ ۳۱۷چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذارشمارهٔ ۳۱۸شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوشترشمارهٔ ۳۱۹شکر خدا که با من بیدل نشست یارشمارهٔ ۳۲۰دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگرشمارهٔ ۳۲۱خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروزشمارهٔ ۳۲۲هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوزشمارهٔ ۳۲۳خورشید من امروز به شکل دگری بازشمارهٔ ۳۲۴مست آمدی کرشمهکنان در قبای نازشمارهٔ ۳۲۵رخ برفروز و خون دلم را روانه سازشمارهٔ ۳۲۶ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریزشمارهٔ ۳۲۷چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی بازشمارهٔ ۳۲۸این نخل تازه بین که ندیدست خار کسشمارهٔ ۳۲۹دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرسشمارهٔ ۳۳۰از جان من حکایت جانان من بپرسشمارهٔ ۳۳۱زین بحر نیلگون دم آبی ندید کسشمارهٔ ۳۳۲آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کسشمارهٔ ۳۳۳هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکسشمارهٔ ۳۳۴آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بسشمارهٔ ۳۳۵به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویششمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدششمارهٔ ۳۳۷افزون ز صد قیامت در دل زیار آتششمارهٔ ۳۳۸برغم من بحریفان می شبانه مکششمارهٔ ۳۳۹به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونششمارهٔ ۳۴۰کو مطربی که مست شوم از ترانه اششمارهٔ ۳۴۱یا مرا کامی ده از لعل شرابآلود خویششمارهٔ ۳۴۲که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟شمارهٔ ۳۴۳فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینششمارهٔ ۳۴۴از پی دل مرو و عاشق بی باک مباششمارهٔ ۳۴۵میرسد عشق و دل افسرده میآرد به جوششمارهٔ ۳۴۶چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامششمارهٔ ۳۴۷من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویششمارهٔ ۳۴۸گر بنگری در آینه روی چو ماه خویششمارهٔ ۳۴۹تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویششمارهٔ ۳۵۰فردا که هر غنیم نماید غنیم خویششمارهٔ ۳۵۱سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردششمارهٔ ۳۵۲چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزششمارهٔ ۳۵۳نتوانم که بینم از دورششمارهٔ ۳۵۴با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باششمارهٔ ۳۵۵دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابششمارهٔ ۳۵۶ایدل بتلخی شب هجران صبور باششمارهٔ ۳۵۷مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاصشمارهٔ ۳۵۸عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرضشمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خطشمارهٔ ۳۶۰ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظشمارهٔ ۳۶۱امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمعشمارهٔ ۳۶۲تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمعشمارهٔ ۳۶۳میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمعشمارهٔ ۳۶۴مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغشمارهٔ ۳۶۵ای فتنه ی جمالت روی چو ماه یوسفشمارهٔ ۳۶۶خرم شبی که گردد معشوق یار عاشقشمارهٔ ۳۶۷جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراقشمارهٔ ۳۶۸یارم اگر به مهر کشد یا به کین چه باکشمارهٔ ۳۶۹تا کی روم ز کوی تو غمگین و دردناکشمارهٔ ۳۷۰دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمکشمارهٔ ۳۷۱محروم باد چشم من از گلشن وصالشمارهٔ ۳۷۲سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلالشمارهٔ ۳۷۳ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خالشمارهٔ ۳۷۴خوبان دل غمناک ندانند چه حاصلشمارهٔ ۳۷۵دلم صد پاره و نقش تو در هر پارهای دارمشمارهٔ ۳۷۶عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین همشمارهٔ ۳۷۷پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردمشمارهٔ ۳۷۸چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیمشمارهٔ ۳۷۹زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندمشمارهٔ ۳۸۰شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون همشمارهٔ ۳۸۱ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونمشمارهٔ ۳۸۲از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتمشمارهٔ ۳۸۳خوش آن حالت که در روی گلی نظاره میکردمشمارهٔ ۳۸۴همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانمشمارهٔ ۳۸۵ز غم جان میدهم چون دلربای خود نمیبینمشمارهٔ ۳۸۶دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنمشمارهٔ ۳۸۷بیتو شامی که چراغ طرب افروخته امشمارهٔ ۳۸۸به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتمشمارهٔ ۳۸۹دل گشت خون و داد بگریه سرای چشمشمارهٔ ۳۹۰مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورمشمارهٔ ۳۹۱هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسمشمارهٔ ۳۹۲شب آمد هرکسی را روی در کاشانهای یابمشمارهٔ ۳۹۳ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردمشمارهٔ ۳۹۴ای غنچه تو چشمه ی نوش و نبات همشمارهٔ ۳۹۵من آشفته هم در خواب مستی کاش میمردمشمارهٔ ۳۹۶هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنمشمارهٔ ۳۹۷بس بینوا ز ساقی خود دور مانده امشمارهٔ ۳۹۸تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریمشمارهٔ ۳۹۹قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستمشمارهٔ ۴۰۰سحر ز میکده گریان و دردناک شدمشمارهٔ ۴۰۱رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیمشمارهٔ ۴۰۲مست گشتم سر ز قید هوشیاران میبرمشمارهٔ ۴۰۳ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیمشمارهٔ ۴۰۴ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیمشمارهٔ ۴۰۵رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتمشمارهٔ ۴۰۶لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل همشمارهٔ ۴۰۷چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارمشمارهٔ ۴۰۸دیده را فرش حریم حرمت ساخته امشمارهٔ ۴۰۹ما رند خراباتی و معشوق پرستیمشمارهٔ ۴۱۰خوش آن مستی که چون بر آستان او جبین مالمشمارهٔ ۴۱۱امشب چراغ دل بحضور تو سوختمشمارهٔ ۴۱۲شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدمشمارهٔ ۴۱۳متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو میآیمشمارهٔ ۴۱۴چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده امشمارهٔ ۴۱۵مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارمشمارهٔ ۴۱۶اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توامشمارهٔ ۴۱۷جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارمشمارهٔ ۴۱۸گرچه طور رندی و بدنامی از حد میبرمشمارهٔ ۴۱۹آه کز هجر تو شبها باده خون دانستهامشمارهٔ ۴۲۰ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایمشمارهٔ ۴۲۱رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیمشمارهٔ ۴۲۲بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرمشمارهٔ ۴۲۳ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیمشمارهٔ ۴۲۴شب آه و ناله از دل غمناک می زدمشمارهٔ ۴۲۵هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدمشمارهٔ ۴۲۶ز شوق آنکه خواند نامهام را آنچنان شادمشمارهٔ ۴۲۷جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردمشمارهٔ ۴۲۸غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشمشمارهٔ ۴۲۹روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز همشمارهٔ ۴۳۰هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنمشمارهٔ ۴۳۱کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشمشمارهٔ ۴۳۲مدام از آتشی آشفته حالمشمارهٔ ۴۳۳ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایمشمارهٔ ۴۳۴ساقی خرابم از طرب دوش چون کنمشمارهٔ ۴۳۵بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشمشمارهٔ ۴۳۶کجاست دل که به شبهای تار گشت کنمشمارهٔ ۴۳۷ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایمشمارهٔ ۴۳۸ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایمشمارهٔ ۴۳۹شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشمشمارهٔ ۴۴۰دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتمشمارهٔ ۴۴۱تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایمشمارهٔ ۴۴۲ترا گزیده برای گزند خویشتنمشمارهٔ ۴۴۳چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگمشمارهٔ ۴۴۴منم دل پریشان چه در طرب گشایمشمارهٔ ۴۴۵امیدم این نبود کزین در خجل رومشمارهٔ ۴۴۶چنین تا کی به حسرت سوی آن گلپیرهن بینمشمارهٔ ۴۴۷کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل همشمارهٔ ۴۴۸نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازمشمارهٔ ۴۴۹خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشمشمارهٔ ۴۵۰به حالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادمشمارهٔ ۴۵۱هر سخن کز وصف آن لبهای میگون بشنومشمارهٔ ۴۵۲ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمییابمشمارهٔ ۴۵۳چه باشد عاشقی خود را به غمها مبتلا کردنشمارهٔ ۴۵۴جمال و جاه داری هرچه خواهی میتوان کردنشمارهٔ ۴۵۵همچو مجنون در بیابانم وطن خواهد شدنشمارهٔ ۴۵۶هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برونشمارهٔ ۴۵۷به سوی درد از گلشن افلاک میآید برونشمارهٔ ۴۵۸مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ منشمارهٔ ۴۵۹می آفتست و در نظرم پر فنی چنینشمارهٔ ۴۶۰ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکنشمارهٔ ۴۶۱ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکنشمارهٔ ۴۶۲تا کی شود نقاب رخ گل لباس منشمارهٔ ۴۶۳رخ برفروز از می و گلگشت باغ کنشمارهٔ ۴۶۴شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کنشمارهٔ ۴۶۵بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از منشمارهٔ ۴۶۶منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردنشمارهٔ ۴۶۷روز از روز زبونتر کندم گردون بینشمارهٔ ۴۶۸لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدنشمارهٔ ۴۶۹شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشنشمارهٔ ۴۷۰مه من چند یار ارجمندان می توان بودنشمارهٔ ۴۷۱ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کنشمارهٔ ۴۷۲بته رسید قدح ساقیا شراب رسانشمارهٔ ۴۷۳شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشانشمارهٔ ۴۷۴ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنینشمارهٔ ۴۷۵گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست اینشمارهٔ ۴۷۶اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرونشمارهٔ ۴۷۷نخل تو سرکش و دل خود کام من همانشمارهٔ ۴۷۸ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همانشمارهٔ ۴۷۹بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کنشمارهٔ ۴۸۰مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کنشمارهٔ ۴۸۱فصل خزان گذشت و رخ زرد من همانشمارهٔ ۴۸۲بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسانشمارهٔ ۴۸۳تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهنشمارهٔ ۴۸۴چشم من از نظارهٔ آن زلف مشکبوشمارهٔ ۴۸۵ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی توشمارهٔ ۴۸۶دارم دلی هوای بسی خوب رو دروشمارهٔ ۴۸۷ای مست ناز از دل ما بیخبر مشوشمارهٔ ۴۸۸عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فروشمارهٔ ۴۸۹چشم گریانم که میگردد ز شوقت خون در اوشمارهٔ ۴۹۰خط مشگین چیست گرد عارض گلگون اوشمارهٔ ۴۹۱فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد اوشمارهٔ ۴۹۲زهی شمع فلک در خرگه از توشمارهٔ ۴۹۳بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلوشمارهٔ ۴۹۴هرگز نیافت برگ گلی عندلیب توشمارهٔ ۴۹۵داری برقیبان سریاری عجب از توشمارهٔ ۴۹۶هرگز بکسی باز نشد چشم و لب توشمارهٔ ۴۹۷نبیند از حیا هرگز کسی دامان پاک اوشمارهٔ ۴۹۸منت که باز شد گرهی از جبین توشمارهٔ ۴۹۹نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازوشمارهٔ ۵۰۰ای باد صبح از پی آن نور دیده روشمارهٔ ۵۰۱لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زدهشمارهٔ ۵۰۲خال بنفشه گون به رخ آتشین منهشمارهٔ ۵۰۳چو در فسانه لبت شهد بر شکر بستهشمارهٔ ۵۰۴نخل قدت که از چمن جان برآمدهشمارهٔ ۵۰۵ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیدهشمارهٔ ۵۰۶باز آن مه در سمند ناز در جولان شدهشمارهٔ ۵۰۷خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیدهشمارهٔ ۵۰۸رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفتهشمارهٔ ۵۰۹عمریست کز سر ما میل مراد رفتهشمارهٔ ۵۱۰نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظارهشمارهٔ ۵۱۱جان شهید عشق بجانان سپرده بهشمارهٔ ۵۱۲ای دل متاع جان به خرابات برده بهشمارهٔ ۵۱۳از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته بهشمارهٔ ۵۱۴بر صید زخم خورده دویدن چه فایدهشمارهٔ ۵۱۵بازم ز جفایی دل افگار شکستهشمارهٔ ۵۱۶یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بدهشمارهٔ ۵۱۷زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیدهشمارهٔ ۵۱۸این منم هر شام چون پروانه جایی سوختهشمارهٔ ۵۱۹منمای سوار گردی به عنان تو روانهشمارهٔ ۵۲۰کاکل به تاب رفته ز دام که جستهایشمارهٔ ۵۲۱گاهی عتاب و گاه ترحم نمودهایشمارهٔ ۵۲۲باز ای فلک نتیجهٔ انجم نمودهایشمارهٔ ۵۲۳خلقی به حسن خویش گرفتار دیدهایشمارهٔ ۵۲۴من کیستم شکستهدل هیچکارهایشمارهٔ ۵۲۵ساقی چه سر گران به من زار گشتهایشمارهٔ ۵۲۶به چشم من ز دگر روزها فزون شدهایشمارهٔ ۵۲۷صوفی ز کعبه رو به خرابات کردهایشمارهٔ ۵۲۸ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبریشمارهٔ ۵۲۹چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسیشمارهٔ ۵۳۰ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنویشمارهٔ ۵۳۱گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنیشمارهٔ ۵۳۲ای شمع جمالت اثر نور الهیشمارهٔ ۵۳۳تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزیشمارهٔ ۵۳۴تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنیشمارهٔ ۵۳۵هرسوی جلوهای گل خندان چه میکنیشمارهٔ ۵۳۶ای حدیثت شکر ناب چه شیرینسخنیشمارهٔ ۵۳۷دارد نسیم گل دم جانبخش عیسویشمارهٔ ۵۳۸نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزیشمارهٔ ۵۳۹گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازیشمارهٔ ۵۴۰شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهیشمارهٔ ۵۴۱نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازیشمارهٔ ۵۴۲دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولیشمارهٔ ۵۴۳تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسیشمارهٔ ۵۴۴تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسیشمارهٔ ۵۴۵نام دل بردی و جان ناتوانم سوختیشمارهٔ ۵۴۶شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا میآمدیشمارهٔ ۵۴۷دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدیشمارهٔ ۵۴۸چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساریشمارهٔ ۵۴۹ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهیشمارهٔ ۵۵۰از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداریشمارهٔ ۵۵۱بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشیشمارهٔ ۵۵۲چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده میآییشمارهٔ ۵۵۳یاد داری که دلم را بجفا خون کردیشمارهٔ ۵۵۴بنشین و از میان کمر فتنه را گشایشمارهٔ ۵۵۵سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادیشمارهٔ ۵۵۶چه سان گویم که شب سرخوش کجا ای ماه میرفتیشمارهٔ ۵۵۷گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنیشمارهٔ ۵۵۸ای به کرشمه هر زمان گلبن باغ دیگریشمارهٔ ۵۵۹چه بد گفتم که خونم زین جواب تلخ میریزی؟شمارهٔ ۵۶۰می خواه اضطراب برای چه می کنیشمارهٔ ۵۶۱ای صبا منع گرفتاری بلبل میکنیشمارهٔ ۵۶۲از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنیشمارهٔ ۵۶۳تا کی نشان خویش بظلمت فرو بریشمارهٔ ۵۶۴هر گه فسانه من مجنون هوس کنیشمارهٔ ۵۶۵دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیماییشمارهٔ ۵۶۶نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندیشمارهٔ ۵۶۷بس تازه و تری چمن آرای کیستیشمارهٔ ۵۶۸گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودیشمارهٔ ۵۶۹هر نفس نالد گرفتاری به عشق نوگلیشمارهٔ ۵۷۰ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهیشمارهٔ ۵۷۱منم و سر ارادت چو سگان بر آستانیشمارهٔ ۵۷۲سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستیشمارهٔ ۵۷۳بگشای پرده از گل رخسار اندکیشمارهٔ ۵۷۴تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادیشمارهٔ ۵۷۵با غمت سازم که روزی غمگسار من شویشمارهٔ ۵۷۶مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستیشمارهٔ ۵۷۷دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی