گنج

شمارهٔ ۴۸۲

بیا بشیر و بکنعانیان سلام رسانز بزم وصل بیت الحزن پیام رسان
به آب دیده ی اختر شمار من یا ربکه آفتاب مرا بر کنار بام رسان
غریب و بی پر و بال آمدم بوادی عشقبحق کعبه که خضری بدین مقام رسان
درین جهان دو سه روزم بحال خویش گذارز صد هزار یکی ای فلک بکام رسان
کریم مجلس ما سلسبیل می بخشدقدم درون نه و خود را بیکدو جام رسان
روان روان بقدح ریز می که مخموریمبکشت تشنه ی ما آب بی لجام رسان
چه ننگ و نام فغانی درآ به کوچه ی عشقز گریه سیل ببنیاد ننگ و نام رسان