شمارهٔ ۳۵۴
با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باشهیچکار از بیغمی نگشایدت دلتنگ باش
طاعت و عشرت نگردد جمع با هم ای عزیزگر مرید پیر راهی یکدل و یکرنگ باش
پادشاهی مانع فقر و نقیض عشق نیستهمت از دلهای آگه خواه و بر اورنگ باش
خضر اگر همره بود از دوری منزل چه باکوادی مقصود گو هر گام صد فرسنگ باش
چون ندانستی که در اصل از کدام آب و گلیخواه لعل آتشین خواهی سفال و سنگ باش
پیر صحبت گفت بشنو هر که دارد قول راستگر نوای نی نباشد گو صدای چنگ باش
آه گرمت مجلس عشاق می آرد بجوشنیک مینالی فغانی بر همین آهنگ باش