گنج

شمارهٔ ۵۶۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اهینمیکنی۷ بیت
ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنیبا وجود آنکه می‌دانی تغافل می‌کنی
صبر اگر باشد توان چیدن رطب از چوب خشکآتشت گردد ریاحین گر توکل می‌کنی
نفی کس لازم نمی‌آید ز درد عاشقیبلکه اثباتست اگر نیکو تأمل می‌کنی
چون نجوشد خونت ای عاشق که در بستان اوارغوان می چینی و نظارهٔ گل می‌کنی
در پریشانی مده خود را که یک سررشته استآنچه نامش گاه زلف و گاه کاکل می‌کنی
گر بدانی ذره چندان نیست دور از آفتابذره‌ای بالاتر آ تا کی تنزل می‌کنی
در جگر الماس داری و نمی‌گویی سخنزهر می‌نوشی فغانی و تحمل می‌کنی