گنج

شمارهٔ ۵۶۰

قافیه: لمیکنی۷ بیت
می خواه اضطراب برای چه می کنیجامی بکش حجاب برای چه می کنی
اکنون که من خرابتر از دیگران شدمپرهیز از شراب برای چه می کنی
دانسته ام که شب همه شب چیست در سرتوان گشت ماهتاب برای چه می کنی
جایی دگر نماند که سوزد ز دیدنترخساره در نقاب برای چه می کنی
ما بسته ایم لب ز حدیث کنار و بوسبر ما دگر عتاب برای چه می کنی
بازم بگفت تلخ چرا می زنی نمکدر آتشم کباب برای چه می کنی
باری بگو که چیست فغانی مراد توخود را چنین خراب برای چه می کنی