گنج

شمارهٔ ۲۳۰

ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزدمن تشنه ی عشقم ز می ناب چه خیزد
گل دیده نیفروزد و مه دل نربایدمقصود تویی از گل و مهتاب چه خیزد
خنجر مکش از دور که من صید هلاکمنزدیکتر از این غضب و تاب چه خیزد
در هم مکش ابرو ز تمنای دل منجز حاجت درویش ز محراب چه خیزد
چون تیر تو خوردیم چرا تیغ کشد غیرتسلیم چو شد صید ز قصاب چه خیزد
در خواب شد آنشوخ بشکلی که مرا کشتتا باز چه بنماید و زین خواب چه خیزد
اشک تو نیار گل مقصود فغانیپیداست کزین قطره ی خوناب چه خیزد