گنج

شمارهٔ ۴۰۳

ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیمآشوب جنون تند شد و بند شکستیم
کاری نشد از پیش به ترک می و ساقیپیمانه بیارید که سوگند شکستیم
رفتیم به دیوانگی عشق جوانانهنگامهٔ پیران خردمند شکستیم
چشم طمع از فایدهٔ خلق گرفتیمدر کنج ملامت دل خورسند شکستیم
تلخی نشنیدیم هم از ساقی مجلسهرچند که پیشش شکر و قند شکستیم
در بندگی خواجه قدح نوش فغانیکاین توبه به انعام خداوند شکستیم