گنج

شمارهٔ ۴۰۴

قافیه: انهسوختیم۸ بیت
ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیممجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم
آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزدچندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم
ما را کسی در انجمن خویش ره ندادچون بیکسان بگوشه ی ویرانه سوختیم
غمخوار گو مسوز سپند از برای ماما چون در آتش دل دیوانه سوختیم
هرگز نداد صحبت بیگانه پرتویپیش چراغ خویش چو پروانه سوختیم
جان در سر زبان شد و کوته نشد سخنافسوس کاین چراغ بافسانه سوختیم
تا صحبت تو هست چه پرتو دهد دگرحالا به یک کرشمه ی مستانه سوختیم
بس خرمن مراد فغانی بباد رفتما غافلان در آرزوی دانه سوختیم