گنج

شمارهٔ ۲۶۳

آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشیدوانچه من دیدم ازین واقعه فرهاد ندید
آه ازان رمز و اشارت که میان من و تورفت صد گونه سخن بیمدد گفت و شنید
غنچه ی عیش من از گلشن جنت نشکفتبر دلم از چمن وصل نسیمی نوزید
دیدنش می برد از آینه ی دیده غباراین خط سبز که از صفحه ی روی تو دمید
مستی و تشنگی جرعه کشان کرد فزوناز لب لعل تو آن قطره که در باده چکید
دل که بو از شکن طره مشکین تو بردیافت سر رشته ی امید و بمقصود رسید
شهد نوشین ترا مژده که از زهر فراقشد فغانی بتمنای وصال تو شهید