شمارهٔ ۲۶۲
چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکردروی ترا که دید که بازش هوس نکرد
عاشق ز کوی دوست نشد مایل حرممرغ از حریم باغ هوای قفس نکرد
فریاد من ازان سر کو هیچ کم نشدتا با سگان خویش مرا همنفس نکرد
پیش تو باغبان نکند وصف روی گلکس با وجود گل صفت خار و خس نکرد
بر خاک ره چو دید سرم زیر پای خویشپا بر سرم نهاد و نگه باز پس نکرد
مسکین دل اسیر که بیهوده سالهافریاد کرد و ناله ز فریادرس نکرد
چندانکه جور دید فغانی ز دلبراناز بخت خویش دید و شکایت ز کس نکرد