شمارهٔ ۳۲۱
خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروزساقی بیا و چهره ی مقصود برفروز
امشب که آفتاب حریفست و مه انیسشمع طرب بطالع مسعود برفروز
می ده ز جام لعل که مهمان بود عزیزمحفل بشمعهای زر اندود برفروز
اکنون که وحش و طیر بزیر نگین تستدریاب و دل بنغمه ی داود برفروز
دریاب ساقی این همه تا کی شراب تلخداغم بپسته ی نمک آلود برفروز
دود چراغ دل دهدت نور معرفتآیینه ی جمال ازین دود برفروز
ای دوست در مقام رضا نه چراغ دلگو خصم تیره، آتش نمرود برفروز
صحبت غنیمتست فغانی سپند شودست و دلت بهرچه رسد زود برفروز