شمارهٔ ۵۷
دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجببه یک کرشمه کشی این هم از تو نیست عجب
ز من که سوخته ام عیش و خرمی عجبستتو شادزی که دل خرم از تو نیست عجب
هزار بار نمک بر جراحتم زده یییکی اگر بنهی مرهم از تو نیست عجب
دگر ز خون شهیدان عشق طوفانستچنین هزار درین عالم از تو نیست عجب
چنین که در خم زنار می کشی دل مابکفر اگر بشود محکم از تو نیست عجب
مدام مست شراب غروری ای خواجهاگر ز دست دهی خاتم از تو نیست عجب
بر آر ناله فغانی و خون ببار از چشمتو خانه سوخته یی ماتم از تو نیست عجب