شمارهٔ ۵۶
دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشبدل بیقرار در خون بچه روز خفت امشب
به تبسم نهانی که زدی به گریهٔ منمژهٔ خیال بازم چه گهر که سفت امشب
ز میان همنشینان چه روی بخشم بیرونچو بهیچ باب عاشق سخنی نگفت امشب
به ترانه ی جدایی همه را به خون کشیدیدل بیخبر چه داند که چه می شنفت امشب
نکند نظر فغانی که گلی و گلشنی هستز هوای خاک پایی که بدیده رفت امشب