گنج

شمارهٔ ۲۳۹

قافیه: ند۷ بیت
دود برآمد ز دلم چون سپنددور نشد از سر کارم گزند
آه که با طالع بد آمدمدود سپندم نکند ارجمند
عاشق دیوانه نداند که چیستطالع فرخنده و بخت بلند
پند مگویید که من عاشقمنیش زبانم نبود سودمند
سوختم این داغ جفا تا بکیپخته شدم آتش بیهوده چند
صید مرادی نفتادم بدامگرچه بهر سوی فگندم کمند
سوخت فغانی و مرادی نیافتآه از این مردم مشکل پسند