شمارهٔ ۵۰۳
چو در فسانه لبت شهد بر شکر بستههزار نکتهٔ شیرین به یکدگر بسته
فغان که هندوی خالت به جلوهٔ موزونبه خون مردمک دیدهام کمر بسته
به دور خط مگس خال زان لب شیریننخاست زآن که دل از مهر بر شکر بسته
به خار هر مژهام غنچههاست بسته گرهکه قطره قطره ز خونابهٔ جگر بسته
ز شوق گوهر لعل و قطرههای سرشکدو رسته در صدف دیدهام گهر بسته
ز اشتیاق تو بر غیر بستهام در دلبیا که شهر دلم ملک توست در بسته
نهال قد تو در جلوه نازنین نخلیستکه روزگار ز آشوب و فتنه بربسته
ز سر غنچهٔ لعلش دلا به آه سحرمجو گشاد که آن نکتهایست سربسته
فروغ مهر جمال تو بر من حیرانبه هر طرف که نگه میکنم گذر بسته
ز حسرت تو فغانی به شاهراه خیالنهاده دیده و بر صورتت نظر بسته