شمارهٔ ۱۸۲
تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسدملک ز سد ره فرود آید و زمین تو بوسد
چنان لطیف مزاجی که جای بوسه بمانداگر نسیم صبا برگ یاسمین تو بوسد
رود نشانه ی دندان حسرت از لب عاشقدمی که می دهی و دست نازنین تو بوسد
بخوبی آنکه سر از جیب آفتاب برآردهنوز دل نپسندد که آستین تو بوسد
کسی که مهر خموشی بلعل نوش لبان زددر آرزوست که بگذاری و نگین تو بوسد
بمکتب تو ملازم بود فرشته ی رحمتکه رشحه ی قلم سحر آفرین تو بوسد
نخورد عاشق لب تشنه می ز جام مرصعازین هوس که مگر لعل آتشین تو بوسد
ببین که تا بچه غایت رسید شوق فغانیکه در خیال، دهان چو انگبین تو بوسد