گنج

شمارهٔ ۱۸۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارشد۷ بیت
از جور گلرخان دل من خوار و زار شدچندان جفا کشید که بی اعتبار شد
ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنتعمرم تمام صرف ره انتظار شد
حیرت نصیب دیده ی شب زنده دار گشتحرمان حواله ی دل امیدوار شد
رفتیم بیرخ تو به نظاره ی چمنبر هر گلی که دیده فگندیم خار شد
در گریه اختیار ندارم که دیده اماز گریه در فراق تو بی اختیار شد
گفتم رخت بینم و گیرد دلم قرارآن خود بلای جان من بیقرار شد
از جلوه ی تو آه فغانی علم کشیددر دل غمی که داشت نهان آشکار شد