گنج

شمارهٔ ۱۸۰

تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بوداز تماشا سیر نتوان شد مگر پنهان بود
باز وقت آمد که هر کس با حریف سرو قددر میان لاله و گل تا کمر پنهان بود
خوش بود با لاله رویان باده در لبهای جوخاصه آن ساعت که خورشید از نظر پنهان بود
دیده را حالا ز جام باده آبی می دهمگرچه داغ بیشمارم در جگر پنهان بود
بلبل شیدا نمی داند که در این دامگاهزیر هر برگ گلی صد نیشتر پنهان بود
عیش من تلخست ورنه عالم از شهدست پربلکه در هر گوشه صد تنگ شکر پنهان بود
در گل و نسیرین نیابی بلکه در خورشید و ماهآنچه در هر ذره ی این خاک در پنهان بود
زود بگذر زین نگارستان که زیر هر دریصد هزاران نازکی در یکدگر پنهان بود
باغ فردوسست آن یا طرفه جای دلکشستزانکه صد شاخ گل اندر هر شجر پنهان بود
زار می سوزد فغانی گرچه پیدا نیست داغبرق آه دردمندان را اثر پنهان بود