گنج

شمارهٔ ۱۷۹

چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کندمی گرید و نسیم صبا یاد می کند
در آتشم ز حسرت روز شکار تواین دلرمیده بین که چها یاد می کند
نامم ز لطف تست در آن کوو گرنه کیدیوانه ی غریب ترا یاد می کند
دارد خدا بلطف خودت ای فرشته خوزنسان که عاشقت به دعا یاد می کند
باور نمی کنم که کند ترک چون توییدل گر هزار نام خدا یاد می کند
دارد دلم هنوز امید وفای توبا آنکه از هزار جفا یاد می کند
چندان ملامتست که باور نمی کنمگر هم یکی بمهر مرا یاد می کند
غیر از لبت که می کشد آنرا که مرهمستبیمار خویش را بدوا یاد می کند
چندان جفا کشید فغانی که نشنودگر هم یکی ز مهر و وفا یاد می کند