شمارهٔ ۱۷۸
سیمای توام در دل پر نور نگنجدنور شجر حسن تو در طور نگنجد
در حلقه ی دلها ز صدای نی تیرتشوریست که در انجمن سور نگنجد
بر کنگره ی وحدت و بردار حقیقتغیر از سر شوریده ی منصور نگنجد
از رشک گریبان تو داغست دل منچندانکه درو مرهم کافور نگنجد
چینی شکنان را هوس رفتن چین نیستدر بزم گدایان تو فغفور نگنجد
از تیغ مپوشان سر اگر همسر عشقیدر حلقه ی مستان سر مستور نگنجد
مرغ دلم از کعبه زند فال خراباتچون بوم که در منزل معمور نگنجد
ما زخم تبر خورده ی قربانگه عشقیمدر پهلوی ما غیر بساطور نگنجد
آلوده مکن دامن پرهیز، فغانیبرخیز که در صومعه مخمور نگنجد