شمارهٔ ۲۹۳
تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شدکه خواهد خواست خونم، مهربان من که خواهد شد
مگر خواب اجل گیرد شب هجر توام ورنهحریف گریه و آه و فغان من که خواهد شد
مرا رشک رقیبان می کشد امشب نمی دانمکه فردا تهمت آلود کسان من که خواهد شد
بسوزیدم که چون در پای دارم کشته اندازندامانت دار مشتی استخوان من که خواهد شد
که خواهد گفت حال زار من با آن پری یا ربدرین شب آگه از درد نهان من که خواهد شد
شب آمد از کجا جویم فغانی یار همدردیبه آه و ناله دیگر همزبان من که خواهد شد