شمارهٔ ۱۷۶
ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشیدسایبان زد بر کنار سبزه و صهبا کشید
هر کجا کان دانهٔ در کشتی می برگرفترند درد آشام او زانو زد و دریا کشید
آه ازان دم کز سر مستی بعاشق جام دادوانگه از عین عنایت منتظر شد تا کشید
آندم از جان دست افشاندم که در گلگشت باغآستین بر زد بناز و پیرهن بالا کشید
عشق چون بر لوح هستی قرعه ی توفیق زددیگران را ترک فرمود و رقم بر ما کشید
می توان گفت که نتوان یافت درصد جام زهرآنقدر تلخی که فرهاد از کف خارا کشید
رفت عاشق هچنان لب تشنه از مجلس برونوز حریفان مزور پیشه منتها کشید
هست در محشر فغانی را کلید باغ خلدیک به یک پیکان که در عشق از دل شیدا کشید