شمارهٔ ۳۸۳
خوش آن حالت که در روی گلی نظاره میکردمزبویش میشدم مست و گریبان پاره میکردم
ز خود میرفتم و میسوختم در آتش غیرتچو با دل گفتوگوی آن پریرخساره میکردم
من این زخم ملامت بر جبین خویش میدیدمچو در اول نظر بر تیغ آن خونخواره میکردم
جدا از آن ترک عاشقکش چنان تنگ آمدم از خودکه گر بودی به دستم قتل خود صد باره میکردم
طبیبان چارهٔ درد دل عاشق نمیدانندنهانی درد خود را ورنه من هم چاره میکردم
فغانی چند گویی حال خود با آن شه خوبانبه ناچاری بر آن رخسارهاش نظاره میکردم