شمارهٔ ۳۸۲
از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتمگردی ز دل مدعیان رفتم و رفتم
خون بسته دلم ته بته از داغ جداییایگل ز تماشای تو نشکفتم و رفتم
ای کاش که می مردم و معلوم نمی شداین درد نهان تو که بنهفتم و رفتم
آن وعده ی ناچار که صد بار شکستییکبار دگر از تو پذیرفتم و رفتم
خوار آمده زانکوی بیاد آرم و سوزمآن پند نکوخواه که نشنفتم و رفتم
خالی نگذاری سر تابوت فغانیای نخل خرامان، سخنی گفتم و رفتم