شمارهٔ ۴۲
مدامت چهره گلگون از شراب لالهگون باداترا خوبی و ما را گرمی مهرت فزون بادا
ز جامت جرعهای کز لعل نوشین چاشنی گیردگرفتاران دل را شعلهٔ داغ درون بادا
چو بگشایی لب از بهر سکون اضطراب منز لعلت هر تبسم سحر و هر گفتن فسون بادا
فغان و نالهٔ من کز دل محزون برون آیدبه گوشت خوشتر از صوت و صدای ارغنون بادا
دلی کز حلقهٔ زلف تو آزادی هوس داردگرفتار بلا و بستهٔ قید جنون بادا
نمیگویم که دل از خار خار غیر خالی کنهمین گویم که خارت از دل غیری برون بادا
به عزم خانهٔ چشم فغانی چون قدم مانیدل روشن چراغ راه و شوقت رهنمون بادا