شمارهٔ ۶
ای تو را بر سرو و گل در جلوه پنهان رازهاسرو را در سایهٔ قد تو در سر نازها
بس که میخوانند دلها را به کویت هر نفسبلبلان را در گلستانها گرفت آوازها
تا چرا دم زد ز رعنایی به دور حسن توگل به ناخن میکند از روی چون زر گازها
جانم از تن میپرد هر دم ز شوق روی توبر سر آتش بود پروانه را پروازها
گلشن کوی تو را از لطف و احسان بارهیستبر گرفتاران دل هر گوشه سنگ اندازها
در تماشای مه رویت فغانی را چو شمعبر زبان آتشین شبها گره شد رازها