شمارهٔ ۵
تازگیی که شد ز می آن رخ همچو لاله راتازه کند به یک نفس داغ هزارساله را
کشتهٔ دیرساله را زنده کند به جرعهایچاشنیی که میدهد می ز لبت پیاله را
پیش تو سرو و لاله را جلوهٔ نازکی رسدخیز و به عشوه حلقه کن بر گل تر کلاله را
هر قدمی که مینهی روز شکار بر زمینسرمهٔ ناز میکشد گرد رهت غزاله را
تا ز خط بنفشهگون فتنهٔ انجمن شدیماه دوهفته گرد رخ دایره بست هاله را
بس که چو ابر در چمن شب همه شب گریستمبر گل و سبزه صبحدم جلوه گریست ژاله را
خون هزار بیزبان در دل و دیده شد گرهغنچه بدین شکفتگی گو مگشا رساله را
مرغ چمن به عشوه دل کرده به خون خود سجلگل به کرشمهٔ نهان شُسته عیان قباله را
بر شکنی چو بنگری سوز فغانی حزینآه اگر امتحان کند در پِیَت آه و ناله را