شمارهٔ ۱۰
شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ماکه یار نیست جدا از دل شکستهٔ ما
چو روز حشر برآریم سر ز خواب اجلبه روی دوست شود باز چشم بستهٔ ما
نشست آتش دل، چهره برفروز ای شمعبود که شعله کشد آتش نشستهٔ ما
رمید خواب خوش از چشم ما کجاست خیالکه آرمیده شود چشم خواب جستهٔ ما
گذشت کوکبهٔ صبح وصل و منتظریمکه باز جلوه کند طالع خجستهٔ ما
هزار دستهٔ گل بسته شد به خون جگرنظر نکرد به گلهای دسته دستهٔ ما
ز خاک و خون فغانی هزار لاله دمیدهمین بود ز رخت باغ تازه رستهٔ ما