شمارهٔ ۱۱
دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مرامن عاشق دیوانهام ویرانهای باید مرا
از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرداکنون برای همدمی دیوانهای باید مرا
خواهم که افروزم شبی شمع طرب در کنج غملیکن ز دیوان قضا پروانهای باید مرا
شاید گزینم حالتی در خواب شیرین اجلاز نرگسش عاشقکشی افسانهای باید مرا
بیصحبت شیرینلبی تلخ است بر من زندگیاز جان به تنگ آمد دلم جانانهای باید مرا
بیآن چراغ و چشم دل شبها مقیم گلخنمشمعی ندارم کز طرب کاشانهای باید مرا
همچون فغانی آمدم از کعبه در دیر مغانپیمان شکستم ساقیا پیمانهای باید مرا