گنج

شمارهٔ ۳۷۸

قافیه: یرشدیم۷ بیت
چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیمآنقدر بیهده گشتیم که دلگیر شدیم
کس ندیدیم که تلخی نشنیدیم ازوگرچه با پیر و جوان چون شکر و شیر شدیم
هر کجا دیده ی امید گشودیم بصدقبیشتر از همه آنجا هدف تیر شدیم
تا کی از همدمی خلق توان دید جفابگسلیم از همه پیوند نه زنجیر شدیم
اثرش آتش دل بود و ثمر قطره ی اشکآنکه عمری ز پی لعبت کشمیر شدیم
این چه دامست و چه صیاد که با شیردلانبهوا داری آن سلسله نخجیر شدیم
راه اگر راست فغانی و اگر نقش خطاستهمچنان بر اثر خامه ی تقدیر شدیم