گنج

شمارهٔ ۳۷۷

پروانه یی که رنجد از درد و داغ مردمباید که پر نگردد گرد چراغ مردم
گل در کنار بخشد بوی مراد آریبی برگ را چه حاصل از گشت باغ مردم
نزدیک شد که عاشق جام مراد گیرداز دور چند بیند می در ایاغ مردم
چندانکه بیشتر شد سودای من ز زلفتنگرفت یکسر مو جا در دماغ مردم
غیرت مبر فغانی بر عشرت حریفانبر هم نمیتوان زد کنج فراغ مردم