شمارهٔ ۲۱۷
دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بوددر سر شراب و در نظرم آفتاب بود
تا روز در مشاهدهٔ شمع روی دوستمیسوختم چرا که نه هنگام خواب بود
بزمی به از هزار پریخانهٔ چگلدل در میان به صورت و معنی خراب بود
من در میانه سوخته چون دانهٔ سپندوز هر کرانه کار حسود اضطراب بود
با آه و ناله گرچه سر آمد زمان وصلاز نقد عمرم آن دو نفس در حساب بود
از غایت حیا نتوانست دیدنشهم شرم روی او به رخ او حجاب بود
تسبیح صوفیان گرو نقل و باده شدتسبیح را چه قدر سخن در کتاب بود
از زهر چشم و تیغ زبانش خبر نبوددیوانهای که بر سر آتش کباب بود
ساقی ز آه گرم فغانی مرو به تاباو را چه اختیار گناه شراب بود