گنج

شمارهٔ ۲۱۶

قافیه: تمنماند۷ بیت
عشق آمد و هوای صف طاعتم نماندپرهیز ای فرشته که آن عصمتم نماند
دردا که از دعا تو بدستم نیامدیوز جانب کسی نظر همتم نماند
خود را به عشق لاله رخی سوختم تماماندوه دوزخ و هوس جنتم نماند
دادی بسی نمک شکری نیز لطف کنکز خوان نعمت تو جزین قسمتم نماند
می ده که گر فرشته شوم همچنان بدمبدنام چون شدم بر کس حرمتم نماند
دنبال آرزوی دل خود نمی رومنومیدیم بسوخت بسی رغبتم نماند
اکنون که چون فغانیم افگندی از نظرگر هم که داشتم هنری قیمتم نماند