گنج

شمارهٔ ۲۳۲

هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آیدبهار رفته از گلشن به گلشن بازمی‌آید
تحیت می‌رساند بلبلان را باد نوروزیکه گل بار دگر در جلوه‌گاه ناز می‌آید
چه باد مشک‌بیز است اینکه بوی جان دهد هردممگر از راه آن ترک شکارانداز می‌آید
بشارت باد از آن صیادوَش کبک خرامان راکه باز از طرف دشت آواز طبل باز می‌آید
چه سازست اینکه دیگر می‌نوازد مطرب مجلسکه از رگ‌های جان عاشقان آواز می‌آید
چمن خالی مبادا از می لعل و نسیم گلکه این آب و هوا سرو مرا دمساز می‌آید
بگردان پرده‌ای مطرب که از راه عراق امروزمه اوج شرف در گلشن شیراز می‌آید
بده جامی که انجامش به از آغاز خواهد شدهر آن کو با صفای نیت از آغاز می‌آید
مسیحا یار و خضرش رهنمون و هم‌عنان یوسففغانی آفتاب من به این اعزاز می‌آید