گنج

شمارهٔ ۱۸

برون خرام و قدم نه رکاب زرین رانگارخانهٔ چین ساز خانهٔ زین را
بپابوس تو دست از وجود خود شستمنثار، جوهر جان است ساق سیمین را
چو طوطیم هوس شکّر است، با تو که گفتکه طوق گردن من ساز دست رنگین را
رهین دیدهٔ شب زنده‌دار خویشتنمکه تلخ کرده برای تو خواب شیرین را
بر آستان تو هستند ناظران که ز چرخبتیر آه فرود آورند پروین را
صبا چگونه کند پرده‌داری حرمیکه رازدار ندانند شمع بالین را
هنر فضیلت شخص است و چابکی، آریبتاج و هلهٔ زرین چه فخر شاهین را
سفید ساختم از گریه چشم و در طلبمکه در کنار کشم آن نهال نسرین را
فغان که آرزوی پای‌بوس شاه‌وشیز دست برد فغانیِ بیدل و دین را