شمارهٔ ۱۹
وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند مامرگ بود نه زندگی، داروی سودمند ما
از دو لبت نصیب ما، ناز و عتاب میشودوه که شراب تلخ شد، از تو گلاب و قند ما
عاقبت مراد ما چون همه نامرادی استچیست به یک دو جام می این همه زهرخند ما
عشرت یک زمان ما محنت جاودانه شدبین که چه کار میکند طالع ارجمند ما
بر سر دار شعله زد آتش دل، همین بودپیش بلندهمتان مرتبهٔ بلند ما
غمزهٔ ساقی ار چنین کار کند در استخوانعشق و جنون برآورد دود ز بند بند ما
نیست فغانی آن که دست از تو رها کند دگرباش که صید این چنین کم جهد از کمند ما