گنج

شمارهٔ ۱۷

قافیه: لمارا۷ بیت
منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما رافروغ مطلع خورشید دادی منزل ما را
چراغ دیدهٔ دل شد ز یُمن مقدمت روشناثر بین طالع مسعود و بخت مقبل ما را
به آب دیده خواهم متصل ای سایهٔ رحمتکه سرو سرکشت مایل شود آب و گل ما را
خلاص از قید هستی می‌نمود احباب را مشکلگشاد از حلقهٔ زلف تو آید مشکل ما را
دل پر درد دارم ای طبیب عاشقان امشبقدم چون رنجه کردی گوش کن درد دل ما را
خوش آن ساعت که عشق خانه‌سوز وادی حیرتبه عزم کعبهٔ مقصود بندد محمل ما را
فغانی چون گره کردند خوبان سنبل مشکینبه دام آرزو بستند مرغ بسمل ما را