گنج

شمارهٔ ۱۶

در این چمن چه گلی باز شد به منزل ماکز آن به باد فنا رفت غنچهٔ دل ما
ندیده روشنی دیدهٔ امید هنوزفلک نشاند به یک دم چراغ محفل ما
دگر برای چه نخل امید بنشانیمچو گل نکرد نهالی که بود حاصل ما
به خون ز لاله‌رخان پنجهٔ که برتابیم؟که در میانه عیان نیست دست قاتل ما
قیامت‌ است ملاقات یار غایب خویشفغان که تا به قیامت بمانْد مشکل ما
چنان مهی که مقابل به چشم روشن بودببین که چون فلکش برد از مقابل ما
بلند ساز فغانی! سرود نوحه که رفتترانهٔ طرب و بی‌غمی ز منزل ما